سفارش تبلیغ
صبا


شاید آن نقطه ی نورانی چشم گرگان بیابان است

با دقت دورش را جارو میزد

تخت خواب داشت

اما از آجرهای روی هم چیده شده

هوا سرد بود و پیرمرد

سیاه بود....

رنگ شب....

او به هیچ چیز...

تنها به جایی برای خوابیدن

فکر میکرد.....

 


نوشته شده در دوشنبه 92/10/9ساعت 8:38 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

خود را به در نزن که بگویم نرفته ای....

نه من نه خاطرات تو دلگیر میشویم....

من با دلم خوشم تو اگر میروی برو...

ما با صدای رفتن تو پیر می شویم....


نوشته شده در یکشنبه 92/3/5ساعت 11:17 صبح توسط دریا نظرات ( ) | |

دوستت دارم...

او می گفت...

و من قبل از کوچ پرستو ها

دشتی پر از شقایق را

در خواب میدیدم....


نوشته شده در یکشنبه 92/3/5ساعت 11:10 صبح توسط دریا نظرات ( ) | |

کمان ابروی شب نشینت را

روزی به من قرض بده....

می خواهم در تاریکی مطلق،

خواب هدفهای دور ببینم

که به سر انگشت تیری

متلاشی رسیدن می شود....


نوشته شده در یکشنبه 92/3/5ساعت 11:4 صبح توسط دریا نظرات ( ) | |

من....

و گنجشکها روی سیمهای شانه ات

آواز سر داده ایم....

راستی!!!!

مگر نه اینکه یک سیم....

یک گنجشک....

یک هوا....

به حقیقت یک شانه  و چند سر رسیده ام....

 


نوشته شده در جمعه 92/2/27ساعت 12:27 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

من به اعتبار تو از کوه ها گذشتم....

زمستان های سخت را در حرارت حضور تو ذوب کردم....

بی ترسی از انجماد....

من از شاخه های قلب تو تابستان را میوه چیدم....

شیرین....شیرین....

و تو فرهاد تیشه به دست....

فرق ریشه و کوه را ندانستی.....

من به اعتبار ساقه ی تو ریشه دوانیدم.....

 


نوشته شده در جمعه 92/2/27ساعت 12:20 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

دلم گرفته....

بیچاره آلوچه ی ترش که روی

 شاخه می پوسد

یا می افتد

اما....

ذهن کودکی که دهانش آب افتاده آن را از

 شاخه نمی چیند....


نوشته شده در شنبه 92/2/21ساعت 9:34 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

چشم های قلبم را بسته ای....

هرجا صدایت را می شنوم که اسم

کوچکم را صدا میزنی....

چه بازی مسخره ای...

وقتی دستهایم هیچ (تو)یی را

 لمس نخواهد کرد.....


نوشته شده در شنبه 92/1/17ساعت 6:57 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

مادر شده ام....

او که رفت من ماندم و کودکی یتیم....

پاشویه میکنم احساس تب زده ام را....

 


نوشته شده در شنبه 92/1/17ساعت 6:54 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

دلم جنگ می خواهد

 و یک اسلحه

نه اینکه با دشمن بجنگم!!!!!

نه....

دلم می خواهد

یک فشنگ خالی کنم توی مخ خودم......


نوشته شده در چهارشنبه 91/12/16ساعت 6:45 عصر توسط دریا نظرات ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >

آخرین مطالب
» نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من
[همه عناوین(292)][عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com


someone like you از adele ادله - مرجع کد آهنگ
مرجع کد آهنگ